عشق هرگز نمی میرد...

عشق هرگز نمی میرد حتی در بدترین شرایط حتی در بدترین دقایق

                                              

سلام عزیزان

نظر شما حتی ی شاخه گل نشانه ی عشق شماست

در ان گل انچه دیگری نمیبیند من میبینم ....

 پس بگذار گل اتشی عشق در عمق وجود سرد این وب... منتظر نظرات عاشقانه تان هستم....

ارزومند ارزوهایتان الحقیر فرهاد

وب دوم http://farhadzafar1997.blogfa.com/

وب سوم http://farhadzafar.blogfa.com/

[ یکشنبه بیستم اسفند 1391 ] [ 20:54 ] [ Farhad ] [ ]


 

خدآیــــــــآ .... 
 
مے خواهمـــــــــ اعتــــــــراف کــــــنَـم !
 
 

دیگـــر نمے توآنــــَمـــ ؛

خستـــہ اَمـــــــــ ....

 

مــَن اَمآنتـــــــــ دآر خوبے نیـωـتـم ،

" مًـــــرآ " از مـن بگیر .... مآلہ خودتـــــــ

 

مــَن نمے تــًوانــَم نگهشــ دارم ... !!

http://s4.picofile.com/file/7814210856/girl_alone5.jpg

لـَعنـَـت بـﮧ کسایــے کـﮧ ...

آَבم بـآیـב یــﮧ "تـــُو" בاشتــﮧ بـاشـــﮧ

کـﮧ هـر وقـت اَز هـمــﮧ چــے פֿــستـِــﮧ פּَ نـا اُمیـב بـوב

بـهـش بــِگـــﮧ :

مـهـم اینـــﮧ ڪِـﮧ تــُو هـستـے

بیـخیـال ِ בُنـیـا . . .

 

پرونده:Heavy Rain.jpg

دمش گرم. . .

بــ ــارانـــ را می گویم،

به شانه ام زد و گفت:

"خسته شدی؟

امروز رو تو استراحت کن...

من به جایت می بارم."

[ جمعه بیست و یکم تیر 1392 ] [ 12:37 ] [ Farhad ] [ ]


 

خــــودم قــــبول دارم کهــــنه شـــدم....

آنقــــدر کــــهنه کــه میــشود روی گــــرد و خــاک تــنم

یـادگـــاری نوشـــت....

تـــو هـــم بنـــویس و

بــــــرو....


ســـالهاست که ایـــن را نفهمیدم!

رفــت و آمـد یا آمــد و رفــت؟!

آدم هــا می روند که برگــردند یا می آیــند که بــروند...؟

[ پنجشنبه بیست و سوم خرداد 1392 ] [ 3:46 ] [ Farhad ] [ ]


 

 

نشاني ام عوض نشده


هنوز در همين خانه ام…!


فقط ديگر…


زندگي نمي کنم !

 

ali-mahsaحسِ دوستــ دآشتنتـــ ...ali-mahsa

ali-mahsaتـــآ عمقــِ قلبتـــ پیدآ مے شود ...ali-mahsa

ali-mahsaوقتے در نگآهتــ نگرآنے موج مے زند ...ali-mahsa

ali-mahsaباز مرآ عآشقـــ مے کنے ...ali-mahsa

ali-mahsaباز عآشقتـــ مے شومــ ...ali-mahsa

ali-mahsaعآشقــِ خآلصےِ قلبتــ در نگآهِ بارآنــ ...ali-mahsa

ali-mahsaعآشقــ گرمےِ مهربآنیتـــ در ظهرِِ تآبستآنــ ...ali-mahsa

و

ali-mahsaمنــ عآشـــــِقــ مے مآنمــــــ تا ...ali-mahsa

.
.
.

[ چهارشنبه هفتم فروردین 1392 ] [ 20:12 ] [ Farhad ] [ ]


خــــــــیلی ســـخــتـــه

نصفه شبــــی بغض گـــــلوتو بگیــــــره و دلتنگــــــش بشـــی


فکــــــــر کنی شایـــــــد مثل قدیمـــــــــا

باز هـــــم یه اس گــــاه و بی گــــاه بده و بپرسه خوابی یا بیـــــدار ..؟

ولـــــــی بــــــاید قبول کنی


اون هیچوقت مال تــــــــــــــــو نبوده . . .

[ دوشنبه پنجم فروردین 1392 ] [ 19:45 ] [ Farhad ] [ ]


 

اینجــا صـدای پـا زیــاد می شنــوم...!


امــا هیچکــدام تــو نیستــی ...!


دلــــــم ؛ خـوش کرده خــودش را بــه ایـن فکــر ؛


که شایــد ؛ پابرهنه بیایی ...

خدایــــا !

خط و نشان دوزخـــــت را برایـــم نکش !

جهنم تـــــر از نبــــودنش

جایـــی سراغ ندارم…

 
اين تب و لرزها تمامش بهانه است!!

تا شايد لحظه اي دستت را بر صورتم قراردهي

و حس كنم كه

مالك تمام دنيا شده ام....

[ شنبه بیست و ششم اسفند 1391 ] [ 20:47 ] [ Farhad ] [ ]


به نام خدایی که داده هایش نعمت ونداده هایش حکمت است

... کوچه ی همیشه تاریک    ...

چه شبی بود ان شب      شبی که سرما کولاک می کرد

شبی که کنار پنجره ی احساس سرما حس می شد       شبی بود که شب و روز ادغام شده بود

چشم دل باز کردم اری همه جا سفید و روشن بود

گریزی زدم از دیده هایم به ان

کوچه ی همیشه تاریک

دیده گشودم اری همچنان غم انگیز بود حال به درد هایش سرمای بی روح هم پیوسته بود

به خاطرم هست همیشه می خواستم با خدا درد  و دل کنم نمی دانستم از کجا و چگونه شروع کنم

ازکوچه ای که ترس را دردل هر انسانی شعله ور می ساخت

اری ان شبانگاه تصمیم گرفتم از ان کوچه ی همیشه تاریک شروع کنم

برف کوچه را پوشانده بود در کنجی برف هارا کنار زدم  تا بنشینم

در زیر برف  ها برگی کاغذ  سفید و درخشان یافتم

ان را در دست گرفتم بر خلاف  باورم ان برگ حتی ذره ای ترگونه نبود

من کودکی بودم نشسته یکه و تنها در کوچه ای تاریک قلم و کاغذی در دست

و می خواستم با خدایم سخن بگویم    .     اری ان لحظه لحظه ای بود که مدت ها انتظارش را کشیده بودم

ادامه دادم        .دستم را که از سرما خشک شده بود به سختی به روی صفحه ی سفید کاغذ اوردم

در ابتدای صفحه نوشتم به نام خداوندبخشنده ی مهربان

دستم  توانی نداشت  بادست دیگرم او را پایین کشیدم

روی خط بعد روی خطی که دلم ارام و قرار نداشت نوک قلم را بر صفحه ی کاغذ کذاشتم و در حالی که عشق در اشک چشمانم حلقه می زد

ناگه هوا طوفانی شدسرما شدت گرفت و از لرز   از خواب بیدار شدم

با چشمانی خیس به پشت پنجره ی احساس رفتم شب  بود  .برف بود . سرما بود . اما دیگر کوچه ی همیشه تاریک نبود

ار ی گذشت ان شب و من فقط به امید  ان  هستم که شاید در زمستان دیگری  کوچه ی همیشه تاریک د گری در انتظار من باشد

تا  بتوانم نامه ی نا نوشته ی خود را بنویسم...

[ سه شنبه بیست و دوم اسفند 1391 ] [ 20:54 ] [ Farhad ] [ ]


 
دستهایم بوی گل میداند...

مرا به جرم کندن گلی محکوم کردند

اما هیچ کس فکر نکرد

که شاید من گلی کاشته باشم...

عكس تصویر تصاویر پیچك ، بهاربيست Www.bahar22.com

[ یکشنبه بیستم اسفند 1391 ] [ 20:47 ] [ Farhad ] [ ]


http://asheganeh.ir/
تنهایی را ترجیح میدهم به

"تن هایی"

که روحشان با دیگریست..........

[ یکشنبه بیستم اسفند 1391 ] [ 20:42 ] [ Farhad ] [ ]


.....

...

..

به نام تنها ترین تنها که تنهایی تنها برازنده ی اوست

تنهایی

گروه اینترنتی ایران سان

شاید بی مقدمه شاید بدون فهرست شاید اولین خط را با دست دل بنویسم

شاید اولین خطم خط عشق باشد خط محبت خط ایثار خط دلگرمی

خط هایی که به حاشیه رفتند و از سطرها دور شدند

چه بود در ان کلمات و چه صدایی داشت ان حرف ها

شاید لرزان شاید گرفته شاید مثل دل من مملو از غم از دلتنگی

اری این است دنیای من دنیایی عاری از دروغ از تهمت از زرنگی

اری این است دنیای من دنیایی که روز اغازینش عشق بود

دنیایی که با محبت خو گرفته بود

دنیایی که نفس مرا به کلبه ی عشق در سبزه زار محبت تبدیل کرد

دنیایی کوچک اما با احساس با امید به فردا و با امید به اینده و با امید به شقایق

اینها خلاصه ای کوتاه و رسا از دنیای بی ریای قلب من بود

خداوندا سپاس تو را که این دنیا را با تمام زیبایی هاییش به من ارزانی دادی تا مرا زیبا جلوه دهی

پروردگارا از این دنیا تنها تنهاییش سهم من بود اگر خواستاری حاضرم تقسیمش کنم

اگر چه که تو تنها ترین تنها هستی

و من این را دیر فهمیدم ...

[ یکشنبه بیستم اسفند 1391 ] [ 20:39 ] [ Farhad ] [ ]